پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - چارچوبى براى مطالعه هويت ايرانى - فیاض ابراهیم

چارچوبى براى مطالعه هويت ايرانى
فیاض ابراهیم

١. ايران اولين كشورى بود كه به مذهب توحيدى نائل آمد و تاريخ اديان را در جهان متحول كرد(در قالب مهرپرستى)؛ ايران اولين ملتى بود كه به ظهور منجى در آخر الزمان اعتقاد يافت(در قالب زرتشت)؛ پس توحيد و ظهور منجى در آخر الزمان محور اعتقاد ايرانى را تشكيل مى‌دهد.
٢. ايرانى‌ها شيعه هستند، در توحيد و انتظار منجى آخر الزمان بالاترين ملت و كشور هستند (توجه هانرى كربن) و از ازدواج و همراه بودن توحيد و انتظار ظهور، در ايران معنا سازى عظيمى داشته است كه در قالب عرفان ايرانى تجلى يافته است. عرفانى كه بيشترين چارچوب معرفتى را به جهان عرضه داشته است.
٣. براى شناخت ايران، بايد چارچوب‌هايى كه حدود و ثغور اين شناخت را روشن مى‌كند، به دست آورد، و گرنه دچار اعوجاج و كژشناختى خواهيم شد و بدتر از همه، يك شناخت ناقص را رقم خواهد زد؛ مشكلات تاريخ ايران‌شناسى داخلى و خارجى از شنود چارچوب‌هاى شناختى ايران است.
٤. مسئله نخست حوزه فرهنگى يا جغرافياى فرهنگى ايران است. كه شامل قفقاز و بخش‌هايى از ماوراى آن، آسياى ميانه، افغانستان، عراق فعلى، شمال غربى هندوستان و ايران امروز است كه همه و همه به ايرانشهر مشهور است؛ شناخت اين حوزه فرهنگى بسيار مهم است.
٥. جاده حياتى ايرانى كه حيات فرهنگى - تمدنى ايرانى را رقم مى‌زند، جاده ابريشم نيست؛ جاده ابريشم جاده‌اى استعمارى است؛ جاده‌اى با مركزيت غرب و خدمتگزارى ايرانيان. مهم‌ترين شاهد اين است كه جاده ابريشم در دوره اسكندر و مغول احداث شد و از آن زمان رواج يافت.امروز هم جاده ابريشم زمانى مطرح مى‌شود كه مسئله »جهانى شدن« با مركزيت غربى مطرح شده است كه باز هم به خدمتگزارى ايرانيان به شرق و غرب نياز دارد.
جاده تمدنى ايران از سمرقند و بخارا آغاز مى‌شود و به هرات مى‌رسد و سپس به مشهد، تهران، همدان، كرمانشاه، عراق، فلسطين، مصر و شمال افريقا امتداد مى‌يابد.
٦. فلات ايرانى يا شكل جغرافيايى آن كوهپايه‌اى است؛ بيشتر جمعيت ايرانى‌ها در كوهپايه‌ها مستقر هستند و زمانى به دشت‌ها مى‌آيند كه امنيت اجتماعى، سياسى، اقتصادى و نظامى در اوج باشد و مشاركت ايرانى رواج يابد و زمانى بر كوه‌ها پناه مى‌برد كه امنيت ايرانى وجود نداشته باشد.
٧. ايران كشورى چند نژادى است؛ نژاد شمالى روسى، آلپى، مديترانه‌اى و... در دوره‌هاى بعد تركى، مغول و عرب نيز در اين نقطه حضور يافتند كه در نتيجه نسل امروزى ايرانى از چند نژاد فوق تركيب‌هاى متفاوتى يافته است.
٨.مركز و ثقل فرهنگ ايرانى را حوزه‌هاى فرهنگى تهران، همدان، اصفهان و فارس تشكيل مى‌دهد كه ثبات بخش ايرانى را به عهده دارد؛ چنان كه اولين دولت مستقر ايرانى، يعنى مادها و سپس هخامنشى‌ها از همين نقطه آغاز كرد. و حوزه‌هاى فرهنگى غير مركزى ايران خوزستان، سيستان و بلوچستان، خراسان بزرگ و آذربايجان است كه حوزه‌هاى تعاملى فرهنگى را تشكيل مى‌دهد.
٩. زندگى ايرانى در اطراف آب شكل مى‌گيرد(به علت كم آبى در ايران)؛ پس زندگى واحه‌اى است كه غالباً در شكل روستا شكل مى‌پذيرد و هر روستا يك حوزه فرهنگى را تجسم مى‌بخشد و چون پراكندگى جمعيتى دارد، نوعى حالت خود محورى فرهنگى در هر روستا رخ مى‌دهد يا به عبارتى، هر روستا خود يك حوزه فرهنگى مستقل و در حال تعامل با ديگر روستاها به عنوان يك حوزه فرهنگى است و همين حوزه‌هاى مستقل و هسته‌اى ايرانى است كه موجب ثبات فرهنگى ايرانى مى‌شود و مردم شناسان ايرانى چون جلال آل احمد، سخت بر فرهنگ روستاييان تكيه دارند.
١٠. زبان فارسى چارچوب ديگر فرهنگ ايرانى را تشكيل مى‌دهد و چون زبان قلب فرهنگ است، پس زبان فارسى قلب فرهنگ ايرانى است.
زبان فارسى زبانى موزون است، زبان شعر و خيال، و زبان احساس و تخيل است؛ و به زبان عرفان تبديل شده است و جهان بينى معنويت‌گراى ايرانى را شكل مى‌دهد.
١١. ييلاق و قشلاق يك فرهنگ ايرانى است؛ يعنى مهاجرت از هواى گرم به ييلاق و در فصل سرما حركت به قشلاق، و اين در تمامى انواع زندگى شهرى، روستايى و عشايرى تطبيق داشت، به طورى كه هر شهر و روستا يك ييلاق و يك قشلاق داشت و اين حالت نوعى زندگى عشايرى براى ايرانى‌ها ايجاد كرده بود.
١٢. روحيه عشايرمنشى ايرانى نوعى جريان معرفتى را به وجود مى‌آورد. سياليت معرفتى كه معرفت‌پذيرى ايرانى را افزايش مى‌دهد و سعى در گرفتن دانش شرق (هندوچين) و دانش غرب (روم يا يونان قديم) در قديم يا امروز دارد و آنگاه با جهان‌بينى خود آنها را تركيب و سنتز كند و مكاتب بلند و عظيم فلسفى و عرفانى به وجود آورد؛ تاريخ معرفتى فرهنگى ايرانى شاهد اين ماجراست.
١٣. جريان و سياليت معرفتى در ايران، زمانى رخ مى‌دهد كه از بالا (توران) و پايين (خاورميانه - عرب يا نژاد سامى) يا امروز آسياى ميانه و خليج فارس و درياى عمان امنيت داشته باشد؛ پس امنيت شمال و جنوب براى ايران حياتى است تا ايران ثبات داشته باشد و رشد فرهنگى و تمدنى داشته باشد.
١٤. دين زرتشت و دين اسلام و شيعه در زمينه مذكور در ايران، به وجود آمده است و رشد و تكوين يافته است. دين زرتشت پيش از اسلام و مذهب تشيع پس از اسلام، هويت فرهنگى ايرانيان را مى‌سازند كه در هر دو دين، حماسه و صداقت دو عنصر اساسى آن را تشكيل مى‌دهند كه براساس توحيد و دعوت به ملكوت خداوند شكل گرفته است.
١٥. حوزه عراق عجم (اراك) و عراق عرب (عراق امروزى)، حوزه بسيار مهم توليد و مبادله معنا در ايران است. به همين دليل تولد تمدن‌هاى ايرانى در اين منطقه رخ داده است؛ و در حكم قلب ايرانشهر است.
١٦. تاريخ زندگى ايرانى به معنى تاريخ هم‌زيستى مسالمت‌آميز اقوام و اديان متفاوت در يك فضاى جغرافيايى است. اقوام ايرانى مانا در كردستان، سكاها در قفقاز و آشورى‌ها در عراق، و عيلام در خوزستان و گوتى و لولوبى و كاسى‌ها و اوراتو در لرستان بودند و حكومت مادها براساس قوم ماد و ماناها و سكاها تشكيل شده است و يك حكومت ميان قومى بود. پس نظام آن نظام مستقل و در حال تعاملى است و اين زمانى است كه امنيت فرامرزى ايران تأمين باشد.
١٧. ايران يك كشور چند قومى است، پس زبان فارسى به عنوان زبان قوام بخش ايرانى با همه زبان‌ها در حال تعامل بوده است؛ به خصوص در بعد نوشتارى مثل زبان آرامى و عيلامى و آشورى، و بعدها با زبان عربى و امروزه با زبان‌هاى لاتين و همين مسئله موجب بالندگى زبان فارسى شده است.
١٨. روحانيت در ايران واسطه ميان مردم و حكومت بوده است؛ به عبارت ديگر روحانيت مانع ظلم حكومت‌ها به مردم بوده‌اند و زمانى كه روحانيت توجيه‌گر حكومت شده است، بدترين ظلم‌ها بر مردم رواداشته شده است (مثل دوره ساسانيان) و انحطاط ايران نيز از همين جا آغاز مى‌شده است و اين واسطه بودن روحانيت موجب ثبات ايرانى بوده است؛ چرا كه از يك طرف از ظلم حكومت جلوگيرى مى‌كرده است و از طرف ديگر موجب انصاف مردم شده است؛ پس بى‌ثباتى را در ايران مانع مى‌شده‌اند؛ پس هر زمان كه حكومت به اين نقش روحانيت بى‌اعتنايى كرده است، سقوط خود را رقم زده بود. ولايت فقيه امروز نيز بايد مدافع حقوق مردم در مقابل مسئولين اجرايى باشد و وسيله انصاف مردم نسبت به حكومت، و اين معادله ثبات ايرانى است.
١٩. حكومت ايرانى با سه مقطع روبه‌رو است؛ الف. دوره بينانگذار كه با شخصيتى كاريز ما و بزرگ شروع شده است.
ب. دوره ميانى يا دوره استقرار كه اهداف بنيانگذار به ثمر مى‌نشيند، ولى از همين جاست كه انحرافات شروع مى‌شود و موجب انحطاط مى‌شود كه غالباً با استبداد پادشاهان در مقابل روحانيت شروع شده است.
ج. دوره انحطاط كه با تزلزل حكومت مركزى و بى‌لياقتى حاكمان و بى‌تفاوتى مردم همراه مى‌شده است و با يك حمله كوچك يا بزرگ خارجى از هم مى‌پاشيد.
٢٠. عدالت نظريه‌اى سياسى ايرانى در طول تاريخ بوده است. ايرانيان خدا را ماقبل حكومت مى‌ديدند و چون خداى واحد عادل است، پس حاكم نيز بايد عادل باشد و عدالت را نسبت به مردم رعايت كند؛ پس عدالت از خداوند شروع مى‌شود و به حاكم و سپس به مردم مى‌رسد.
٢١. ايران يك كشور پراكنده است؛ پراكندگى آبادى، پراكندگى جمعيت، پراكندگى قومى، پراكندگى آب و هوا، پراكندگى زبانى، پراكندگى نژادى، پراكندگى فرهنگ عامه و پراكندگى... پس براى ثبات ايرانى به نوعى نظام ارتباطى قوى نياز است كه نظام ارتباطى از نمادها و نشانه‌ها گرفته (مثل فارسى) و تا ارتباطات جاده‌اى و راه آهن تا ماهواره‌اى و تقسيم داخلى و خارجى و تحرك جغرافيايى شغلى و غيرآن و... جاده‌سازى در تاريخ ايران در دوران هخامنش و تمدن اسلامى نقش بسيار كليدى بازى مى‌كند.
٢٢. پراكندگى و فضاى ارتباطى ايران، نوعى سهولت نفوذ خارجى را در تمدن‌هاى ايرانى ايجاد مى‌كند؛ مثل سهولت ورود »سواران« اسكندر در تمدن جاده‌ساز هخامنشى و ورود »سواران« مغول در تمدن جاده‌ساز اسلامى. پس بافت امنيتى ايران با ارتباطات يك پيوند عظيم دارد كه در مناسبات ايرانى بايد سخت به آن توجه شود؛ اين زمانى است كه يك هژمونى وحدت‌بخش مركزى در ايران تضعيف شود. قوميت‌ها مستقل عمل مى‌كنند و اين موجب از هم‌پاشيدگى درونى مى‌شود و با اندك حمله خارجى شكست را نصيب ايران مى‌كند (مثل حمله محمود افغان).
٢٣. پس از تسليم ايران به اين قدرت‌ها، بزرگان سرسازگارى با اين قدرت‌هاى مسلط مى‌گذارنند و سعى مى‌كنند كه در قدرت سهيم شوند و اين هم در ورود اسكندر و هم مغول رخ داد. نوعى تركيب ايرانى - مهاجم به وجود مى‌آيد كه هويت ساز پس از ورود مهاجمين به آن شده است و سپس مراحل بعدى به وجود مى‌آيد كه فرهنگ ايرانى كم‌كم خود را يافته و با سنتز نهايى بر فرهنگ مهاجم مسلط شود و يك مرحله جديد فرهنگى ايرانى را بنيان مى‌گذارد كه غالباً يك تمدن بزرگ ايرانى بوده است.
٢٤. زمين بنياد اقتصادى ايران تشكيل مى‌داده است؛ البته زمين در كنار آب، زمين و آب هويت‌ساز نظام‌هاى اقتصادى و سياسى و فرهنگى و اجتماعى است، به همين دليل تحليل تاريخ ايران بدون در نظر گرفتن اين دو پارامتر بسيار تحليل ناقص و يا شايد معكوس داشته باشد. زمين و آب يك نوع نظام حاكم مركزى و حاكم زمين‌دار و كشاورز و مكمل آن خوش‌نشين و صنعتگران هويت‌ساز شد و روستاى ايرانى بوده و مى‌باشد و خواهد بود كه البته در طول تاريخ، تحولات بسيار به خود ديده است.
٢٥. ايران در منطقه اورسيا يا اروپا - آسيا واقع شده است؛ پس راه ارتباطى شرق و غرب (پس از در نظر گرفتن جاده تمدنى خود كه پيش‌تر ذكر شد) از ايران مى‌گذرد و اين جاده ارتباطى از تركيه نمى‌گذرد، بلكه از آسياى ميانه به ايران و از آن جا به قفقاز و ماوراى آن و سپس اروپاى شرقى است. از زمان غربزدگى در ايران، تركيه به جاى قفقاز نشسته است و نوعى انحراف در رابطه شرق و غرب به وجود آمده است.